۶/۰۷/۱۳۸۹

سفر نامه همدان(1)

از یکی دو ماه قبل برای سفر برنامه ریزی کرده بودیم یعنی به فکرش بودیم مهمترین موضوع سفر مسئله اقامت بود که بدست همسفر خوبمون حل شد و مهمانسرای اداره شونو برای اقامت رزرو کردند.
روز قبلش در مورد مسیر سفر کلی صحبت کردیم ولی به نتیجه مشخصی نرسیدیم اگه طبیعتو دوست داشتیم باید از همون اول میزدیم به دل زاگرس واز راه یاسوج و شهرکرد خودمونو به حوالی همدان میرسوندیم
اگر هم جاده امن و اتوبانو ترجیح میدادیم باید بیشتر مسیراز بیابونای بی آب و علف عبور میکردیم یعنی آباده و اصفهان بعدش هم سلفچگانو اراک و در آخر ملایر و همدان.
قرار شد بریم ببینیم چی پیش میاد 
صبح روز حرکت ناخوداگاه به سمت دروازه قرآن رفتیم و این معنیش این بود که حداقل تا اصفهان را باید بریم.
در طول مسیر چیزی که توجهم را جلب کرد راه آهن اصفهان شیراز بود که بنظر بی استفاده میومد چون حتی یک قطار هم ندیدیم.
رو این پروژه خیلی تبلیغات و سر وصدا شده بود ولی ظاهرا تاریخ مصرف اون خیلی کوتاه و فقط مربوط به زمان انتخابات بود.
نزدیکای سعادت آباد خیلی قدیم یا سعادت شهر قدیم و پاسارگاد فعلی برای صرف صبحانه توقف کردیم. جای مصفایی بود و اب فراوانی داشت. یکی از همسفران میگفت تا همین جا بسه دیگه ، میتونیم ناهار هم همین جا بمونیم بعد هم برگردیم. کلی خندیدیم 
باید بهش میگفتم:
هنوز اول عشق است      اضطراب مکن 

۶/۰۵/۱۳۸۹

منــــــــگنه

با شنیدن منگنه بیشتر به یاد چی میفتین
بله خوب منگنه وسیله ای است که سنجاقو داخل اون میذارن دو تا بازوشو فشار میدن و سنجاق تحت فشار اون دو تا بازو نه راه پس داره نه راه پیش 
آخرش هم از داخل خم میشه بعضی وقتها هم میشکنه شاید هم به جای اینکه از داخل خم بشه  از بیرون خم بشه (دهن کجی به منگنه)
حالا فرض کنید یه آدم جای اون سنجاق قرار بگیره اونوقت میگن طرف تو منگنه است
معنیش اینه که ازتو دو تا درخواست متضادو با هم داشته باشن درخواستهایی که برآورده کردن آونها با همدیگه ممکن نباشه
مثلا در آن واحد هم بهت بگن باش و هم بگن نباش
در این گونه مواقع تکلیف چیه
من که هر چی فکر کردم عقلم به جایی نرسید 

۶/۰۴/۱۳۸۹

شروعی بر نوشتن

مدتها دلم میخواست بنویسم
از اتفاقات تلخ و شیرین
 از تجربه های بدست آمده
و از هر آن چیز که در دل بودو دوست داشتم بماند
هی امروز و فردا کردم تا اینکه امروز بعد از کلی وبگردی یادم به قولی آمد که به خودم داده بودم
از میون سرویس دهندگان وبلاگ وطنی بلاگفا بود و پرشین بلاگ که اولیش شهره عام و خاص بود در دادن اطلاعات کاربرانش به اونهایی که دنبال اطلاعات خلق الله هستن برای حساب بی حساب
اون یکیش همیه جایی خوندم در حال واگذاری به دار و دسته ارتش سایبری مملکت است همون ارتشی که خیلی در فضای وب قدرتمنده و قصد داره وب را آلودگیها و ناپاکیها به دور نگهداره
لذا دست به دامان خارجیها شدم از خارجیها ورد پرس را میشناختم و بلاگر که وردپرس پشت دیوار فیلترینگ اسیر بود پس تنها گزینه بلاگر بود که بد هم نبود هر چی که هست اسم گوگل پشتشته
انتخاب اسم وبلاگ هم مصیبت عظمایی بود که آخرش یه جوری حل شد
همه مون میدونیم که اسم وبلاگ باید مختصر ومفیدو خوش آهنگ حالا کمی هم مرتبط به موضوع وبلاگ باشه که این آخریشو من شرمنده شدم چون اسمی که انتخاب کردم شاید خیلی ریطی نداشته باشه
یکی از بستگانم یه وبلاگ داره به اسم شط رنج که بعضی وقتها سر میزدم بهش به نظرم تمام خواص اسم یه وبلاگو داره این اسم
شیطونه میگفت از این اسم استفاده کن ولی دلم راضی نشد به این کار حتی امتحان هم کردم تو بلاگر هنوز استفاده نشده بودشاید یه وقتی از صاحب این اسم اجازه گرفتم و استفاده کردم
فعلا همین 

تا بعد