از یکی دو ماه قبل برای سفر برنامه ریزی کرده بودیم یعنی به فکرش بودیم مهمترین موضوع سفر مسئله اقامت بود که بدست همسفر خوبمون حل شد و مهمانسرای اداره شونو برای اقامت رزرو کردند.
روز قبلش در مورد مسیر سفر کلی صحبت کردیم ولی به نتیجه مشخصی نرسیدیم اگه طبیعتو دوست داشتیم باید از همون اول میزدیم به دل زاگرس واز راه یاسوج و شهرکرد خودمونو به حوالی همدان میرسوندیم
اگر هم جاده امن و اتوبانو ترجیح میدادیم باید بیشتر مسیراز بیابونای بی آب و علف عبور میکردیم یعنی آباده و اصفهان بعدش هم سلفچگانو اراک و در آخر ملایر و همدان.
قرار شد بریم ببینیم چی پیش میاد
صبح روز حرکت ناخوداگاه به سمت دروازه قرآن رفتیم و این معنیش این بود که حداقل تا اصفهان را باید بریم.
در طول مسیر چیزی که توجهم را جلب کرد راه آهن اصفهان شیراز بود که بنظر بی استفاده میومد چون حتی یک قطار هم ندیدیم.
رو این پروژه خیلی تبلیغات و سر وصدا شده بود ولی ظاهرا تاریخ مصرف اون خیلی کوتاه و فقط مربوط به زمان انتخابات بود.
نزدیکای سعادت آباد خیلی قدیم یا سعادت شهر قدیم و پاسارگاد فعلی برای صرف صبحانه توقف کردیم. جای مصفایی بود و اب فراوانی داشت. یکی از همسفران میگفت تا همین جا بسه دیگه ، میتونیم ناهار هم همین جا بمونیم بعد هم برگردیم. کلی خندیدیم
باید بهش میگفتم:
هنوز اول عشق است اضطراب مکن
روز قبلش در مورد مسیر سفر کلی صحبت کردیم ولی به نتیجه مشخصی نرسیدیم اگه طبیعتو دوست داشتیم باید از همون اول میزدیم به دل زاگرس واز راه یاسوج و شهرکرد خودمونو به حوالی همدان میرسوندیم
اگر هم جاده امن و اتوبانو ترجیح میدادیم باید بیشتر مسیراز بیابونای بی آب و علف عبور میکردیم یعنی آباده و اصفهان بعدش هم سلفچگانو اراک و در آخر ملایر و همدان.
قرار شد بریم ببینیم چی پیش میاد
صبح روز حرکت ناخوداگاه به سمت دروازه قرآن رفتیم و این معنیش این بود که حداقل تا اصفهان را باید بریم.
در طول مسیر چیزی که توجهم را جلب کرد راه آهن اصفهان شیراز بود که بنظر بی استفاده میومد چون حتی یک قطار هم ندیدیم.
رو این پروژه خیلی تبلیغات و سر وصدا شده بود ولی ظاهرا تاریخ مصرف اون خیلی کوتاه و فقط مربوط به زمان انتخابات بود.
نزدیکای سعادت آباد خیلی قدیم یا سعادت شهر قدیم و پاسارگاد فعلی برای صرف صبحانه توقف کردیم. جای مصفایی بود و اب فراوانی داشت. یکی از همسفران میگفت تا همین جا بسه دیگه ، میتونیم ناهار هم همین جا بمونیم بعد هم برگردیم. کلی خندیدیم
باید بهش میگفتم:
هنوز اول عشق است اضطراب مکن